تبليغاتX
لاله های اندیمشک

لاله های اندیمشک

گردان حضرت حمزه(ع)شهرستان اندیمشک

 اجتهادممنوع!!!

شهید صالح نژاد چند عامل ناکامی برخی عملیات اجتهاد ممنوع

ها را بر میشمرد:

۱نبودن تشکیلات منظم وعدم آشنایی

فرماندهان با نیروها

۲شیوه برخورد فرماندهان با نیرو ها

شهیدعبدالحمید صالح نژاد آن شیر دلاور گردان

حمزه اندیمشک میگفت :

مافر ماندهان اکثرا با شیوه برخورد نظامی صرف

که در ذهن خود قالب ریزی کرده ایم

 ونیز با شیوه هاییکه خودمان اجتهاد کرده ایم با نیرو برخورد

 میکنیم این مسئله کاملا اشتباه است.

 ما معیار داریم ما شیوه بر خورد ومدیریت داریم

 از اصول و

رفتار

نظامی

 ویژه ای

برخورداریم

 معیارهای

ما

 معیارهای

 پیامبر

 است.

 .معیار های ائمه

 معصومین (علیهم السلام)

است .

ما باید براساس رفتار مکتبی

که اندکی در مواقع ضروری توام

 با فشار است  نیرو ها را حفظ کنیم .

این رز منده ها را سه ماه به منطقه می آورند واین قدر به

 آنها فشارمی آید بعد روز آخر با او برخورد خشک نظامی میشود .

یکی می گوید اگر رفتی به امام حسین خیانت کردی و.. !!!

بعضی فرماندهان خوش سلیقه  هستند وقتی نیر و 

 میرود خانه به او هدیه  میدهند.

بایستی فرماندهان پیر شوند تا نیروها ساخته شوند

کما این که دیگران پیر شدند تا ما ساخته شديم .                                                                             

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:4  توسط انديمشكي  | 

                     
بيانيه انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله
 
بسیج دانشجویی دانشگاه های تهران/شریف/امیرکبیر/علم و صنعت و
 
علامه طباطبایی نیز در همین رابطه بیانه ی مشترکی را صادر نمودند:
 
هتاكي به مصباح يزدي يادآور هجمه‌هاي گسترده عليه شهيد بهشتي
 
است
 
بسم الله الرحمن الرحيم
و اذا لقوالذين ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انّا معكم
 
انّما نحن مستهزءون

 

عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگي به بنيادهاي اسلام ناب

محمدي از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده ي انقلاب، در داخل

مرزهاي ايران اسلامي نيز حنجره هايي تيغ فحاشي و انكار بر روي

فرزندان حقيقي روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را

بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.

 

كساني كه صرف همراهي جسماني با خميني كبير، آنان را در زمره

مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان

محفوف در پيچيدگي هاي تاريخي است كه نياز به تفسيرهاي

منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشاني از آرمان و دغدغه ي

آن يگانه ي دوران داشته اند كه براي جوانان امروز مغتنم باشند.

آقاي محتشمي كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!

اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان مي گذرد،

هيچ گاه از شما نه سخني شنيده ايم كه بوي شميم خميني دهد و نه

خطي خوانده ايم كه اثر ملكوتي او را در دل و جان زنده كند. عجيب

است نه آنگاه كه هم بزمانتان خميني را پيوسته به موزه تاريخ مي

دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقاي حزبي تان فقه را پست ترين

علوم خواندند، برآشفتيد. آيا در آن گاه دردناك هيچ احساس خطري براي

انديشه امام، غيرت انقلابي تان را برنيانگيخت؟!

 

آقاي محتشمي!
 

خاطره ي تاريخي فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت

هاي مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.

 

آقاي محتشمي!

لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است. چه چيز را از شما گرفته

اند كه اكنون اينگونه فرياد مي زنيد؟ اكنون كه رهبر معظم انقلاب

اسلامي دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده

اند و در فقدان علمايي چون استاد شهيد مطهري و علامه طباطبايي،

جوانان را به سمت شخصيت هاي درخشاني چون حضرت آيت الله

مصباح هدايت كرده اند و شعارهاي انقلاب را زنده تر از گذشته دانسته

اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته اند، شما را كدام انحراف از انديشه

هاي امام برآشفته است؟ عجيب نيست، جز شما كسان بسياري به

فغان آمده اند. همان ها كه از ابتدا ناله هاي خود را در سينه پنهان

داشته بودند.

 

آقاي محتشمي!

فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان

را:به شما يادآوري ميكنم: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه». آن

كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان

روزه گرفته‏اند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به

غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين

مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»

 

آقاي محتشمي!

شما روزه خود را شكسته ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يك

ريزش ديگر كرده ايد. شما را نصيحت مي كنيم كه به خود آييد و اگر

حاضر نيستيد برسر ماجراجوييهاي سياسي كوناه بياييد لااقل از دنياي

خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته –به لطف و تائيدات

خداوند متعال- حافظ انقلاب و آرمان هاي خميني كبير (ره) است.

 

انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله                                

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 11:12  توسط انديمشكي  | 

       ولایتمداری

 

یکی از ویژگی های شهید صالح نژاد ولایتپذیری

 ایشان بود ایشان در جلسات لشگر ولايت

نظرات خود را مطرح مینمود

ولی  نظرات فرماندهان

رده بالاتر رابا اشتیاق

 گوش می کرد

 و در نهایت نظرات ایشان

را اجرا مینمود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:44  توسط انديمشكي  | 

                     پیر جبهه ها

شهید صالح نژاد فرمانده دلاور گردان حضرت حمزه (ع) اندیمشک علاقه خاصی به

 

 بسیجی ها داشت وبه آنها از صمیم قلب مهر می ورزید .

 

وی در باره بسیجی های جوانی که از سنین کم  در جبهه  

 

بوده اند با دلسوزی تمام جملاتی می گفت :

 

که شنیدنی است  .وی می گفت :این جوانها پیر جبهه

 

وپیر واقعی هستند آدمی وقتی به چهره اینها نظر می کند

 

 گرچه ظاهر ۱۸یا ۲۰ساله دارند ولی در می یابدکه

 

مشکلات وابتلائات سخت جبهه وجنگ تا چه اندازه

 

 بر آنها اثر گذاشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 21:30  توسط انديمشكي  | 

غربت جبهه

شهیدعزت الله  حسین زاده از فرماندهان  دلاور گردان حمزه اندیمشک    می فرمود:لاله ها گردان حضرت حمزه(ع)

 

"مگرنه این است

 

 که دشمن 

 

در جبهه

 

 نماز خوانها

 

 را سر میبرد پس

 

چه شده است

 

که بعضی در شهر

 

 نافله میخوانند وبه جمع ما نمی پیوندند"

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:35  توسط انديمشكي  | 


tyht

کدام عرفان؟

 برای عرفان حقیقی که اولیای حق هستند، و اصحاب هدایت یافته آنان، بسیار غریب است که در این روزگار لفظ «عرفان» و صفت«عرفانی»، نه تنها بدون تناسب با معانی حقیقی آنها استعمال می شوند، که اصلا اطلاق این الفاظ اصطلاحا بر اموری است که صراحتا با کفر و بی دینی و الحاد ملازمند. به راستی در میان این جماعت کسی نیست که حتی معنای عرفان را در فرهنگ لغات دیده باشد؟… و یا آنکه این جماعت از شدت عرفان (!) به معنای بلندی دست یافته اند که عقل عرفای حقیقی بدان نمی رسد؟ اگر وضع اولیهً لفظ عرفان برای دلالت بر معنای معرفت حق است، پس چه رخ داده که این لفظ در روزگار ما با هر کفر و شرک و الحادی جمع می شود جز معرفت حق؟… و این مجامع هنری لفظ عرفان را با معنای حقیقی آن به کار برد، باید یقه اش را گرفت و پرسید: « مگر تو از پشت کوه آمده ای که نمی دانی دیگر سال های سال است که کسی لفظ عرفان را با این معنی به کار نمی برد؟ »
به راستی این کدام عرفان است که خروش سازهای سنتی را بدان نسبت می دهند؟ این کدام عرفان است که فقط با خرامیدنی کبک وار و غمزه های بصری (!) و کرشمه های روشنفکر مآبانه و مختصری ریای خالصانه (!) می توان به آن دست یافت، هر چند آدم شب را تا سحر، نه در محراب عبادت، که پای بساط دود و دم و پیاله های پی در پی بگذراند و کپه مرگ را هنگامی بگذارد که خروس ها سبّوحٌ قدّوس می گویند و بعد هم تا لنگ ظهر مثل دیو خرناسه بکشد و… چه می گویم؟ این کدام عرفان است که نه تنها با کفر و شرک و الحاد جمع می شود که اصلا با اعتقاد به خداوند و معاد باطل می گردد؟
این روزگار اصلاً روزگار وارونگی انسان هاست و به مقتضای این وارونگی، نه عجب اگر کلمات هم وارونه شوند و اصطلاحاً بر مفاهیمی دلالت کنند که متضاد و متناقض با معانی حقیقی آنهاست! لفظ عرفان را هم مثل بسیاری دیگر از الفاظ – علم، آزادی، عقل، سیاست و… - از معنا تهی کردند و در پوسته ظاهری آن هر آنچه خواستند ریختند و کسی هم نتوانست دم بر آورد… و چیزی نگذشت که دیدیم دجّال به لباس حق در آمد و سامری خود را در پسِ نقاب موسی پنهان داشت و عرفان با جنون و فساد و فتنه شیطانی جمع شد. و البته دامن کبریای حق از این گَردها مبرا بود و عرفانی حقیقی در تنهایی و تاریکیِ حجره ها معارج سلوک را با قدم صدق پیمودند و بار دیگر روح خدا از شمس وجود یک عارف راستین تجلی یافت و بساط فرعون را در هم پیچید و نقاب از چهره سامری باز گرفت و… انعکاس اشعه نورش در آینه فطرت های پاک، آسمان دنیا را ستاره باران کرد و در مصاف با شیطان، جبهه های جهاد فی سبیل الله، مَجلای تلألوانسان هایی شد که آبروی عرفان را باز خریدند و شأن حقیقیش را بدان باز گرداندند. عرفای دروغین به سوراخ های دود آکنده خویش خزیدند و میدان را به اهلش واگذاشتند و دیگر در طول هشت سال جنگ سخنی از آنان و دروغ بافی ها و شعبده پردازی ها یشان در میان نیامد.
…اما چه شد که هنوز خون قربانی بر مسلخ قطعنامه 598 نخشکیده، بار دیگر خروش عارفانه نی عرفان هندی (!) به صدا در آمد و مارهای هفت رنگ سر از هفت سوراخِ سبدهای ده ساله در آوردند و خمیازه کشان صحنه های تئاتر و شعر و ادبیات ژورنالیستی را از رقص های عارفانه انباشتند؟ چه شد که هنوز بسیجی های عارف از جبهه های عشق باز نگشته و جام زهر از گلوی نازنین آن زین العرفا پایین نرفته، بار دیگر لفظ عرفان به همان معنای فراموش شده خویش بازگشت و یک بار دیگر درِ باغ عرفان دروغین به روی عقده های تل انبار شده باز شد و…؟
کسانی که بار هشت سال جنگ و ده سال انقلاب را بر گرده صبر و قناعت و تقوا و عشق و عرفان خویش کشیده بودند، لاجرم دل آزرده به نخلستان های غربت حق پناه آوردند و راز دل های خویش را در چاه های تنهایی زمزمه کردند و ملائک نیز با آنان هم صدا شدند؛ ملائکی که از شرمِ سر بریده سَید العرفا و الشهدا هزار و سیصد و پنجاه سال است سر در گریبان نهفته اند. و چرا اینچنین نشود وقتی غرب زدگی همچون وساوس شیطان، با خون در رگ های ما جاری است؟
تسویل و تزویر از اصول خصایصی است که شیطان و شیطان زدگان با آن مشخص می شوند. پس عجیب نیست اگر عرفان که، بنا بر تعریف، ساحت مقدسی است که جز اهل دین را نمی پذیرد، در این روزگار عرصه ای شود که هر کس و ناکس خود را بدان منتسب دارد و «عرفانی»، صفتی که هر خز عبلی را بدان متصف دارند.
« رنه گنون » در کتاب « سیطره کمیت و علائم آخر زمان » می گوید:
شاید بتوان گفت که « وارونگی »... مرتبه آخر سیر تکامل انحراف است، به عبارت دیگر، انحراف تام دست آخر « وارونگی » را با خود می آورد؛ در وضع کنونی امور هر چند نمی توان گفت که « وارونگی » به آخرین حد رسیده است، لکن از هم اکنون در همه اموری که « تزویر » یا « تقلید مضحک » به شمار می رود... علائمی از آن کاملاً نمایان است... کلمه « شیطانی » در حقیقت دقیقاً به همه اموری که شامل انکار و وارونه ساختن نظم است اطلاق می شود و این بدون کم ترین تردید درست آن چیزی است که ما آثار آن را در پیرامون خود مشاهده می کنیم. آیا عالم جدید در مجموع، انکار مطلق هر حقیقت سنّتی نیست؟ در عین حال، این روح انکار نیز به یک اعتبار و به حکم ضرورت روحی دروغین است؛ این روح همه گونه نقاب حتی نامأنوس ترین آن را به چهره می زند تا آنچنانکه هست شناخته نشود و حتی خود را عکس آنچه هست بنمایاند و درست در این حالت است که « تزویر » پیش می آید؛ در اینجا یاد آوری اینکه می گویند « شیطان بوزینه یا مقلد مضحک خداست » و « به شکل فرشته روشنایی در می آید » کاملاً بجاست. اصولاً مثل این است که، بگوییم که شیطان به شیوه خاص خود تقلید می کند، یعنی هر چیز، حتی آن چیزی را که مایل است با آن به مقابله برخیزد طوری دگرگون و قلب می کند که بتواند آن را به خدمت اهداف خود در آورد...
با این ترتیب، شیطان در برابر تمامی اموری که به ساحت قدس باز می گردد و با روحانیت و عرفان سرو کار دارد، معادلی دروغین می سازد و آن را در پسِ نقاب تزویر و تقلید پنهان می دارد. پس در برابر نظام حقیقی عالم دنیای وارونه ای نیز پدید می آید که با نظام حق « تناظر معکوس » دارد و بر این اساس باید توقع داشت که در برابر همه مظاهر حق، مظاهری شیطانی نیز به صورت وارونه و معکوس وجود داشته باشد: ساحران در برابر انبیا، سامری در برابر موسی (ع)، دجال در برابر حضرت حجت (ع)، اسلام آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی (ص) و بالأخره روحانیت و عرفانِ معکوس در برابر روحانیت و عرفان حقیقی.
عرفان حقیقی با وصول به حق و فنای در او تحقق می یابد و عارف حقیقی با فنا کردن خود در خدا به بی خودی می رسد و « اناالحق » بیان این بی خودی است، که البته اهل ولایت مأذون به افشای آن نیستند. عرفان دروغین با تقرب به شیطان حاصل می آید و اهل آن خود را یکسره به فتنه و سحر شیطان می سپارند و به نوعی بی خودی یا روحانیت قلابی دست می یابند که در حقیقت جز اثبات نفس و استغراق و استهلاک در پایین ترین مراتب نفس، که نفس اماره باشد، هیچ نیست. عارف حقیقی واله و شیدای حق است و عارف دروغین مفتون شیطان؛ عارف حقیقی مست می اَلَست است و عارف دروغین مست می پلشت آب انگور. هر دو، عقل از کف نهاده و بی اختیار هستند، اما اولی اراده اش را در ارادت حق فانی کرده است و عقلش را داده تا به جنون عشق رسد، و آن دیگری طوق ارادت شیطان بر گردن گرفته؛ او نیز به دیوانگی رسیده است، اما دیوانگی اش نه جنون عشق که جن زدگی است.
آنچه که این جن زدگان به نام عرفان می خوانند، هیچ نیست جز سخت ترین مراتب اغوای شیطان و سفری نفسانی تا آسمانِ دروغین وارونه ای که از انعکا س آمال موهوم در سرابِ سحر و فتنه شیطان معنا گرفته است. اینان مصداق اتَمّ این آیات هستند که در آخر سوره « شعرا » آمده است:
آیا خبرتان کنم که شیاطین بر که فرود می آیند؟ بر هر دروغ پرداز گناهکار. (شیاطین) گوش به انبای غیب می سپارند، اما بیش تر دروغ می بافند. و از شعرا جز اغواشدگان تبعیت نمی کنند، آیا نمی نگری که چگونه در هر برهوتی سرگردانند و می گویند آنچه را که بدان عمل نمی کنند؟
اگر آینده ای در کار باشد و مشیت الهی نیز با آنچه ما می خواهیم همراه شود، این مبحث – عارف نمایی و عرفان دروغین – از اساسی ترین مباحثی است که باید با فرصت بیشتر، و نه اینچنین شتابزده، مورد تحقیق قرار گیرد. مراد از تقریر شتابزده آنچه خواندید بیش تر آن بود که تا هنوز رایحه عرفان حقیقی شهدای راه حق از جای جای شهرها و کوچه و خیابانهای این دیار به مشام می رسد، این پرسش درد آمیخته را به گوش ها برسانیم که هنوز یاد آن کربلای پُر بلا از خاطره ها نرفته و خون سرخ آن ذبح عظیم بر مقتل فنای فی الله نخشکیده، در برابر همه سرباختگانی که سرخویش را به بهای معراج داده اند و خون خود را، تا همسفر سیدالعرفا، حسین بن علی (ع) باشند، در پیش چشم همه آن بسیجیانی که ملازم معراج عرفانی عشاق تا سدرة المنتهی بوده اند و رموز عشق را از سرچشمه حقیقی آن آموخته اند... آیا انصاف است که باز اجازه دهیم تا اولیای شیطان با شیطنت، ساحت مقدس عارف و عرفان را به لوث این خز عبلات دروغین و رجس آن فتنه گری ها و نفس پرستی ها بیالایند؟
به راستی اگر هشت سال تجربه دشوار جنگ است که پاکان را از آلودگان تمیز بخشیده و راه عرفان حقیقی را که راه سیدالشهدا است، بر جهانیان روشن داشته، پس این کدام عرفان است که در این بازار جلوه فروشی ها و شهرت طلبی ها و نفس پرستی ها از آن سخن می رود؟
خوش بود گــر محک تجربه آید به میـان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:40  توسط انديمشكي  |