تبليغاتX
لاله های اندیمشک

لاله های اندیمشک

گردان حضرت حمزه(ع)شهرستان اندیمشک

    تشریف فرمایی رهبر معظم انقلاب به منزل شهید علی ساکی 

   نگاهم را به دستان آقا دوخته بودم كه نشان درجة 3 فتح را به خانوادة شهيد علي ساكي تقديم مي‌كردند. آقا مقدم به درخواست مقام معظم رهبري، قرآني را به دست مرادش سپرد. آقا قرآن را به همسر شهيد ساكي دادند و فرمودند: آن را براي مادرشوهرت هديه ببر!هنوز گريه‌هاي شوقم آن توجه، پايان نگرفته بود كه رهبرم از آن بانوي با لياقت دربارة فرزندانش سؤال كردند.چون آقا باخبر شدند كه شهيد، بك دختر بزرگ دارد، هديه‌اي به همسر شهيد دادند و گفتند: براي فرزندت، جهيزيه تهيه كن!سال پيش كه شهيد علي ساكي در محوري از جادة اهواز- خرمشهر، منافقي را در بغل گرفت تا نارنجك از ضامن رها شده‌اش، تنها او را بكشد و آسيبي به ديگران نرساند، شايد در اين فكر نبود كه در آينده‌اي نزديك، دخترش چگونه ازدواج مي‌كند،آيا همسرش با مادر شوهر مدارا مي‌كند و يا مادر او براي خانمش، رفيقي شفيق مي‌ماند يا نه؟! در آن روز، روح او بر جمع ما حاكم بود. در زمستان سال 1379، برادر و فرزند خردسالش نيز از گرماي محبت خامنه‌اي عزيز، سرماي بهمن ماه را از ياد برده بودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:47  توسط انديمشكي  | 

 وصيتنامه جبارقلاوند

بسم رب الشهدا

الذين‌آمنو يقاتلون‌فى سبيل‌الله و الذين كفروا يقاتلون فى سبيل طاغوت    

«آنان كه ايمان آوردند در راه خدا مى جنگند و آنان كه كفر ورزيدند درراه طاغوت مى جنگند»

همه گرفتاريهائى كه براى ما پيش مى آيد از طرف آنان است كه ايمان به خدا ندارند، و فلسفه زندگى را فقط در خوردن و خوابيدن و چپاول ديگران مى‌دانند. ما بايد بدانيم اگرايمان نداشتيم و اگر طرفدار دين حق و دين خدا نبوديم اينهائى كه امروز براى ما دردسر درست كرده اند و آسايش مسلمين را برهم زده اند ، امروز دوست و حامى ما بودند نه دشمن و خصم ما.اما:كز مسلمان نيست زيبا ، جاى در پستى بگيرد نشنود زور از ستمگر، گر كه با سختى بميرد.

ولى خواهران و برادران انقلابى و عزيزم ، كه با حركت خود طومار ظلم را درسرزمينتان در هم پيچيديد بدانيد راهى را كه انتخاب كرده‌ايد تنها راه حق و راه نجات انسانها از دست غارتگران و استعمارگران ديو صفت است. همانطور كه على(ع) مى‌گويد راهى را انتخاب كنيد كه رهروانش كم باشند. امروز شما به سخن رهبرتان لبيك گفته و از مسيرى حركت مى‌كنيد كه پيامبران و امامان برحق شما آن را پيموده‌اند و به سرمنزل مقصود رسيده‌اند. و شما نيز اگر مى‌خواهيد به معبود و به قرب لقاءالله برسيد بايد با همه‌آنهائى كه سد راه اسلام و مسلمين و يصدون عن سبيل الله هستند مبارزه كنيد و ازمبارزه مداوم و مبارزه مكتبى خسته نشده و دست بر نداريد تا آنان را از صحنه تاريخ براندازيد و زمينه را براى ظهور مصلح جهان آماده نمائيد. و براى برداشتن اين شياطين و دشمنان بشريت از سر راه اسلام بايد ايثار كرد و خون داد و بايد از جان و مال دريغ نكرد. خواهران و برادران شما كه حركت كرديد و به رهبرى امام طاغوت را سرنگون كرديد و مصداق آيه قرآن كه مى فرمايد: جاءالحق و زهق باطل ان الباطل كان زهوقا         

شما ظلم را بيرون و نابود كرديد و فرشته حق را به ميان خود آورديد و دراين راه رنجها دردها و كمبودها و كشته‌ها و خسارتها و هزاران نارسايى ديگر را تا امروز تحمل كرده‌ايد پس ازحال به بعد سست نشويد و اجازه ندهيد مزدوران داخلى درلباس فدائى و مجاهد، دمكرات و توده‌اى، رنجبرى و يا درلباس مذهب و ابرجنايتكاران خارجى همچون شيطان بزرگ آمريكا و اشغال‌گر ضد انسان شوروى وام الفساد فاشيست انگليس و دشمن‌آزادى فرانسه وكشورهاى وابسته به آنها و غده هاى سرطانى چون اسرائيل، استقلال و آزادى شمارا به خطر بيندازند و بدانيددست دردست هم متحد شده‌اند براى نابودى اسلام ولى با قدرت الهى بايد به دهان‌آنان بكوبيد و به اين احمقان بفهمانيد كه دست خدا بالاتراز همه دستهاست «يدالله فوق ايديهم»

. . . رمزهاى پيروزى انقلاب اسلامى ما مكتبى بودن انقلاب و اتحاد همه قشرها درسايه رهبرپيامبر گونه امام بود و دشمنان ما خوب به اين مسئـله پـى بـرده اند و نـاچـار بـراى نـابـودى انقـلاب دسـت به انـواع تـوطئه‌ها مى‌زنند از يك طرف براى كوبيدن اسلام، اسلام راستين را بوسيله دست نشاندگانشان منافقين ضد خلق مطرح كرده ومردم را در شبهه مى اندازند و از طرفى براى كوبيدن رهبر افراد مفسد همچون شريعتمدارى فاسد را علم مى كنند و براى از بين بردن اتحاد ، مردم كه خود نيز يكى از رمزهاى پيروزى انقلاب بود اختلاف بين شيعه و سنى ، كرد و فارس و عرب و عجم مى‌اندازند ولى به حول و قوه خداوند بزرگ تمام نقشه هاى آنان تا به حال نقش برآب شده ولى شما بايد بدانيد توطئه هاى آنان تمام نشده لذا از شما مى‌خواهم هوشيارى خود را حفظ كنيد .     متحد و متفق هميشه در صحنه باقى بمانيد دست از حمايت امام و روحانيت بر نداريد و اگر چنين باشيد توطئه هاى دشمنان شما به خودشان باز خواهند گشت، ملت حزب الله بدانيد اگر شما در جبهه‌هاى داخلى و خارجى پيروز شويد و انقلاب شما تداوم پيدا كند ، ياس و نااميدى براى مستضعفين معنى ندارد ولى خداى نكرده اگر شما صحنه را خالى كنيد مساوى خواهد بود با شكست انقلاب و اگر روزى انقلاب شما دچاراين سرنوشت شود تمام مستضعفين جهان مايوس و نااميد خواهند شد و حركتهايى كه به‌اميد شما آغاز شده به خاموشى خواهد گرائيد .پس اى سيل خروشان حزب الله كه بيش از هفتاد هزارانسان‌مومن شهيد و بيش از100 هزار زخمى و معلول و هزاران خانه خراب و خانواده‌آواره ، بهاى انقلاب اسلامى داده ايد بدانيد پيروزى شما مستضعفين و شكست شما ، شكست آنهاست . پس آيا انصاف‌است به خاطر مال دنيا و بخاطر كمبود وسائلى مانند قند و روغن و برف و اينگونه‌مسائل پشت به انقلاب كنيم و عزت و شرف و آخرت خود را به اين چيزهاى پوچ بفروشيم؟و قطع اميد محرومان جهان كنيم؟ ما بايد بدانيم كه همگى خواهيم مرد حال اين سئوال را از خود بكنيم آيا زندگى‌مجلل و لذت هاى دنيا را داشته باشيم و بميريم بهتر يا استقلال و آزادى و شرف‌وزندگى آبرومندانه‌داشته باشيم و بميريم بهتراست؟ ولى پيشه مسلمان مردن با نام و زندگى نكردن با ننگ است. اما من اگر در اين راه مى روم ، ميروم خوشحالم كه انقلابمان جوانانى دارد كه‌ميروند با ايثار جان شب و روز در راه پيروزى انقلاب كوشش نمايند. خوشحالم كه ديگر مساجد ما خالى نيست مساجد پر از جوانان دوستدار امام شده پرازجوانان و منتظران مهدى شده و دشمنان ما ديگر ما را مرده متحرك نمى دانند بلكه‌زنده هاى با تحرك مى دانند و در جهان جا افتاده‌ايم و كشورى كه چنين باشد شكست براى انقلاب و مردمش نخواهد بود و اصلا شكست براى او معنى ندارد. اى امت حزب الله شما در حركت خود فقط توكل به خدا كنيد و حتى اگر شما امام را نيز از دست بدهيد نبايد ذره‌اى ياس به خود راه دهيد و نبايد به گذشته‌ها برگرديد و مرتجع شويد و ، خداى نكرده متكى به ابرقدرتهاى اشغالگر و جهانخوار شويد. معنى توكل يعنى روى پاى خود ايستادن و ضد يمين و يسار بودن و انتخاب  طريق الوسط و همچون پيروان على حزب الله به يارى جند الله با توكل به الله‌در مسير الى الله و تا رسيدن به قرب الله حركت نمودن. امـا سخنانى بـا افـرادى كـه بـدام گـروهـكها افتاده‌اند. خواهران و برادرانم من نمى خواهم شما طرفدار عقيده‌ما باشيد و نمى‌خواهم طرفدار رهبر ما باشيد من به شما مى گويم و از شما سئوال مى كنم آيا نمى خواهيدزندگى شرافتمندانه داشته باشيد؟ آيا تا كى ميخواهيد درخانه‌هاى تيمى خود را حبس كنيد و گول شهوترانان، دنيا پرست را بخوريد؟ آيا از اين معجزه و اين همه نشانه هاى روشن كمك خدا به اين انقلاب پند نمى گيريد؟ عبرت بگيريد اى صاحبان  فكر و انديشه پند بگيريد و فكر كنيد ، بيشترازاين‌خودرا در ورطه نابودى گرفتارمسازيد. چرا با دست خود عـامل تـباهى اين عمر گرانبها مى‌شويد؟ منصفانه قضاوت كنيد آيا از آنهايى كه شما پيروشان هستيد تا بحال ذره‌اى خدمت به خلق ذره‌اى اخلاص ذره‌اى پاكدامنى و ذره‌اى عواطف انسانى ديده‌ايد اگر جواب شماآريست، پس چرا ما نمى بينيم و اگراست چرا دست  برنمى‌داريد؟ چرا عمرخود را تلف مى‌كنيد و دنيا و آخرت را به عذاب اليم مى‌فروشيد؟  بايد به شما بگويم اگر در پناه خانه‌هاى تيمى شهرت مى‌خواهيد بايد در گرو آن عفت و آبروى خود را بدهيد اگر مقام مى خواهيد بايد در عوض آن خود را همچون انسانى بى اراده در اختيار آنان بگذاريد ، ننگ بر اينگونه زيستنها كه مرگ چقدر دل چسبتر است از اين زندگى . از شما مى پرسم چرا نمى فهميد انسان چقدر ارزش دارد؟

 به خدا انسان اشرف مخلوقات است چرا سرنوشت خود را در دست نمى گيريد؟ از شمائى كه سر مخالفت با اين انقلاب گذاشته‌ايد سئوال مى‌كنم آيا واقعا با آگاهى و شناخت و با يقين با اين انقلاب مخالفت مى‌كنيـد يـا وسوسه هاى شيطانى نمى گذارند اعتراف به حق كنيد؟ مى‌دانم خيلى از شما حتى بهتر از من به حقانيت انقلاب اسلامى پى برده‌ايد اما نمى‌خواهيد از خود بگذريد و دست از مخالفت و لجبازى برداريد .              

بيائيد تا ملت بسراغتان نيامده شما اعلام آماده باش براى رفتن كنيد و حسابتان را درست كنيد ، قبل از اينكه به حسابتان برسند.                                   

اين اطمينان را به شما هواداران بدهم كه حتى اگر روزى جمهورى اسلامى را ساقط كنند و سر كار آيند آنوقت شما را حتى به رسميت نمى شناسند و بدانيد شما فقط آلت دست آنها هستيد براى رسيدن به خواسته‌هاى حيوانى خودشان، بيائيد عزت و شرف داشته باشيد و بدانيد تنها عـزت در پنـاه خـدا و قـرآن و روحـانـيـت و معنويات است . كارى كنيد كه پس از رفتن از شما به عنوان مومن و خادم اسلام و مردم نام برند .  

به فكر آخرت خود باشيد ، ببينيد آيا ذخيره‌اى در جلو خودتان فرستاده‌ايد و آيا مى توانيد جوابگو باشيد .         درآخر به شما مى گويم دست به انقلاب درونى بزنيد آنچه در گذشته بوده فراموش كنيد و به آغوش اسلام باز گرديد و به جبران زمان از دست رفته بيفتيد و به سوى ارزشهاى انسانى باز گرديد و بدانيد كه خدا بسيار مهربان و نسبت به بنده خودرئوف است .                                                                   

سخنانى با مادرم :                                                             

مادر عزيز و رنجديده‌ام و مادر روستائى و ساده‌ام سلام و درود فاطمه بر تو و برهمه مادران، خوب . مادر تو ميدانى كه از ته قلب تو را دوست دارم و مى دانم كه حق  بسيار سنگينى به گردن من دارى اما مادر ميخواهم مرا حلال كنى كه تو را تنها گذاشتم زيرا در زمانى كه آبروى اسلام و مسلمين و از همه مهمتر خدا مطرح است من نمى‌توانستم در كنار تو باشم و درفكر نباشم.من درست است كه تو را دوست دارم اما بيشتر از تو خدا را دوست دارم و بايد بدانيد تا زمانى تو و ديگران را دوست دارم كه خدا را دوست داشته باشيد.         

مادر به تو ميگويم در مرگ من اندوهگين مباش و به تو ميگويم اگر حتى در مرگ من بميرى و به دين حق بميرى يكديگر را ملاقات خواهيم كرد و اگر چنين نباشد نباشد چه بهتر كه من بيكس و تنها بميرم .                   مادر از تو ميخواهم لباس سياه براى من نپوشى چون لباس سياه تو دشمنان اسلام را خوشحال ميكند ومن نمى‌خواهم دشمنان دينم لحظه‌اى خوشحال باشند. ازخواهران و برادرانم مى خواهم مرا حلال كنند و اگر از من ناراحتى و نگرانى دارند مرا عفو كنند و به شما خواهران وبرادرانم و ديگر اعضاى خانواده ام مى گويم شما را به   خون  شهيدان سوگند دست از حمايت جمهورى اسلامى بر نداريد و حاضر نشويد كوچكترين فشارى به اين حكومت وارد شود.                                                  

به برادرم :                                                                   

برادر جان من بدهكارى به كسى ندارم و از كسى طلبى ندارم ، برادر اگر نياز مادى داشتيد مقدارى پس انداز دارم آنها را خرج كنيد . كتابهاى مرا به افرادى كه خوب از آنها استفاده كنند بسپاريد . مرا در كنار قبر شهيد مهدى صناعى دفن كنيد .    

و اما اى برادران هم لباس و پاسدارم :                                        

شما خوب توجه داشته باشيد كه پاسدار و نگهبان انقلابى هستيد كه براى بدست آوردن آن ، هزاران شهيد و مجروح و معلول داده ايم . پاسدار انقلابى هستيد كه مردى به عظمت همه دنيا رهبر آن است . پاسدار انقلابى هستيد كه تداوم دهنده انقلاب پيامبر (ص) و زمينه ساز انقلاب مهدى(عج) است . پس خوب بيدار باشيد هوشيار و استوارو با قامتى بـه بـلندى تـاريخ و هـمچون كـوهى بـزرگ و مـتين و بـدون توجه به تهمتها و      افتخارها حركتتان را ادامه دهيد و همه موانع را از سر راه خود برداشته و واقعا بازوى مسلح ولايت فقيه باشيد .                                          

برادران هر كسى نمى تواند بازوى ولايت فقيه باشد خود را بشناسيد و ببينيد در كجا هستيد بدون غرور و تكبر، هميشه براى نگهدارى اين امانت الهى بكوشيد .         

و از شما برادران بزرگ مى خواهم :                                             

1- نظم را در تمام كارهايتان رعايت كنيد .                                     

2- پيوسته خدا را در نظر داشته باشيد .                                        

3- قرآن را زياد بخوانيد .                                                     

4- نمازتان را با خلوص و با حضور قلب بخوانيد .                                

5- اعمالتان را ازرياو خودنمائى پاك كنيد.                                     

6- اطاعت از فرماندهان و تشكيلات سازمانى سپاه را فراموش نكنيد .                

7- در فكر مستضعفان و مسلمانان جهان اسلام باشيد .                              

8- دستورات خود سازى رادر صورت امكان در بين خودتان پياده كنيد .               

9- اخلاق اسلامى را رعايت كنيد .                                                 

.1- از شما مى خواهم نيروى جاذبه خود را بيشتر از نيروى دافعه كنيد .          

11- پيوسته مردم را به اتحاد در مقابل ابرقدرتها و مزدوران داخليشان دعوت كنيد.

12ـ از شما مى خواهم كاملا هوشيار باشيد عوامل نفوذى و مزدور دربين شما وارد نشوند.    

13- كاملا بيدار باشيد و مواظب توطئه گروهكهاى مزدور و جاسوس همچون حزب خائن توده و جاسوس شوروى باشيد.                                           

14- برادران، جوانانى كه به آغوش ملت برگشته اند با كمال ميل آنان را پذيرا باشيد و نگذاريد طرد شوند و براى آنان برنامه تعيين كنيد .                                                     

15- دست از حمايت روحانيت كه پيوسته پرچمدار اسلام بوده‌اند بر نداريد .                                                 16ـ هميشه بدانيد كه رهبريت و فرماندهى اصيل شما ولايت فقيه است و نه كس ديگر و اما برادران بدانيد وصى من برادر عزيز و مومن من محمد تابشى مى‌باشد و اگر او شهيد شد برادر پاسدارم ساكى قلاوند وصى من خواهد بود از وصى من مى خواهم :                                                                         

1- مرا در كنار شهيد صناعى دفن كنيد .                                         

2- اگر با لباس شهيد شدم مرا با همان لباس دفن كنيد .                          

3- وصيتنامه مرا براى مردم بخوانيد .                                         

 درود و سلام من از ته قلبم به امام خمينى رهبر آزادگان                   

پيروز و سربلند باد انقلاب اسلامى ما به رهبرى روح الله                   

 جاويد باد روحانيت مبارز و پرچمداران اسلام                               

نابود باد آمريكا و شوروى و همه كشورهاى ضد اسلام                        

پيروز باد  مبارزات مسلمانان جهان بخصوص مبارزان فلسطين و لبنان          

نابود و نيست باد اسرائيل  غاصب .                                         

خدا حافظ همگى       موءمنين                                                  

جبار قلاوند                                                        

امام خمينى:                                                          

خط سرخ شهادت خط آل محمد(ص) و على است.                                

شما پيروزيد براى اينكه شهادت را درآغوش مى گيريد.     

 تاريخ‌تولد  :01/01/1341 تاريخ شهادت :29/04/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 16:35  توسط انديمشكي  | 

 

خاطرات رزمندگان انديمشك در « آبراه هجرت»

 

چاپ دوم« آبراه هجرت» خاطراتي از عبدالرحيم چگله، حسن جلالي عزيزيان، پرويز پورحسيني و محمد مهدي بهداروند ،‌توليد دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري ، توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي:   اين اثر مشتمل بر پنج داستان بوده كه عنوان كتاب هم برگرفته از يكي از اين داستانهاست. شب حمله،‌گردان حمزه، آبراه هجرت،‌يادياران و حماسه ماوت عنوان هاي اين مجموعه است كه نويسندگان آن به ترتيب عبدالرحيم چگله، حسن جلالي عزيزيان، پرويز پورحسيني، محمد مهدي بهداروند و حسن جلالي عزيزيان هستند.

در « آبراه هجرت» مي خوانيم: « سكوت همه جا را فرا گرفته بود. از وصف حالات دروني خود ناتوانم و نمي دانم چگونه آنها را بر روي كاغذ بياورم. هر لحظه به مرگ نزديك تر مي شديم . جنگ در آب خيلي سخت تر از جنگ روي زمين است؛ چرا كه يك جراحت كوچك به مرگ منتهي مي شود و اگر دشمن از وجود ما درآب مطلع مي شد، هيجكس حان سالم به در نمي برد. اگر به ساحل دشمن هم مي رسيديم، چون جزو اولين نيروها بوديم، اميد چنداني به زنده ماندمان نداشتيم.»

در قسمتي ديگر از كتاب در داستان « حماسه ماوت» عزيزيان چنين روايت مي كند : « چشم هايم را بستم و تسليم عزرائيل شدم و از اينكه قهرمانانه جان نمي باختم در عذاب بودم. دلم مي خواست طوري بميرم كه مرگم هم شهرت خاصي داشته باشد. مي دانستم بنياد شهيد به اين سادگي ها صورت سانحه را قبول نمي كند و نمي گذارد جنازه ام را در قطعه شهدا به خاك بسپارند و ... به زحمت چشم باز كردم و بهروز قلاوند را پيش روي خود ديدم . به خنده تلخي گفتم:« اي بابا، از شانس بد ما ترافيك شهيد است و حوزي مذكر به تور ما خورده است! » ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:45  توسط انديمشكي  | 

tavakkol

 

حساب امام

آن روزها كه برخي در تنعمات دنيايي غوطه‌ور بودند، عده اي دنياي خويش را به آخرت فروختند و درمعرکه پيكار با دشمن، كالاي وجود خويش را به رب‌العالمين اعطا مي‌كردند. شهيد توكل قلاوندتوكل نيز با تواضع و اخلاصي كه زبانزد همرزمانش بود جسم خويش را وقف جبهه‌ها كرده بود و روح خويش را در كمك‌رساني به مستمندان پرورش مي داد او از تمامي لذائذ دست و پا گير دنيا مي‌گذشت تا به آساني كوله‌باري مملو از عشق بردوش گيرد. قلاوند در هر ماه مبلغ 2 هزارتومان حقوق دريافت مي‌كرد ولي وظيفه خويش مي‌دانست كه به نيازمندان ياري رساند به همين خاطر كل حقوقش را به حساب 100 امام(ره) واريز کرده و خود درجبهه زندگي جهادي‌اش را عاشقانه سپري مي‌كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:15  توسط انديمشكي  | 

گمنام ترين سردار عشق


 

منطقه فكه بود و فضا معطر به بوي حضور عاشقانه بسيجيان، شب با چادر پرستاره‌اش سايه‌اي بر زمين فكه انداخت كم‌كم دست‌هاي مناجات بالا ميرفت و صداها از فرش جبهه عرشيان را مخاطب قرار مي‌داد: اي دوستان شهيد ما را نيز دعا كنيد. شنبه مصادف با 9/11/1361 صبح زود برادران حسن باقري، بقايي، رضواني، مؤمنيان و قلاوند دور هم جمع شدند . خوشا به حال بچه‌ها! تعدادي از همرزمان و همسنگرانشان به ديدار حضرت امام (ره) رفته بودند و آنها براي شناسايي و آماده سازي منطقه عمليات والفجر مقدماتي آماده مي شدند، همگي سوار ماشين شدند در بين راه مجيد بقايي آيات آخر سوره والفجر را حفظ مي‌كرد:
«يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي»
كم‌كم به منطقه مورد نظر نزديك شدند، هنوز صداي مجيد بقايي در گوش‌ها طنين‌انداز بود. توكل همراه همسنگران قدم برمي داشت تا در ركاب هم باشند وقتي به سنگر ديده‌باني رسيدند گلوله خمپاره بر زمين نشست و خورشيد وجودشان در آستانه دهه فجر طلوعي دوباره كرد و والفجريان ميهمان عاشورائيان شدند و گمنام‌ترين سرداران در آسمان گمنامي نامدار گشتند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:14  توسط انديمشكي  | 


شهيد توكل قلاوند


 

تاريخ تولد :1340

نام پدر :

تاریخ شهادت : 9/بهمن/1361

محل تولد :خوزستان /انديمشك

طول مدت حیات :-

محل شهادت :فكه(منطقه عملياتي والفجر مقدماتي)

مزار شهید :قلعه رزه اندیمشک

در طلوع خورشيد يكي از روزهاي سال 1340 در منطقه مهرزيل از توابع بخش الوار گرمسيري شهرستان انديمشك، كودكي به نام توكل پاي به عرصه گيتي نهاد. دوران كودكي را در روستاي قلعه رزه طي نمود و دوره راهنمايي و دبيرستان را در شهرستان انديمشك به پايان رساند. از آنجا كه داراي روحيه همراه با اتكا به نفس قوي و همچنين جواني زيرك و باهوش در تحليل مسائل سياسي بود با شركت در راهپيمايي‌هاي اوايل انقلاب و پيروي از خط امام خميني فعاليت هاي چشمگيري انجام داد. گاه مدتها از خانه دور مي‌ماند و در جهت حركت توفنده انقلاب و سرنگوني رژيم منحوس پهلوي فعاليت مي‌كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نقش مهمي در تشكيل سپاه داشت. در سال‌هاي اوليه انقلاب كه انديمشك دچار سيل شد با كمك دوستانش به ياري مردم سيلزده شتافت و در اوج جريان گروه‌ها به ويژه گروههاي خياباني با توجه به مطالعه و تحقيق فراوان در مقابل آنها ايستاد و با حوصله و بحث منطقي سعي در سالم سازي افكار آنان داشت. با شروع غائله كردستان مدت 3 تا 6 ماه در آن استان حضور يافت و حتي يكبار هم به مرخصي نيامد. در اواخر سال 1359 دو ساعت به منزل آمد و مجدداً در منطقه دشت عباس حضور يافت و از همانجا زندگي جهادي او شروع شد. توكل به همراه گروهي از جوانان متدين دزفول و انديمشك در عمليات‌هاي چريكي و جنگ‌هاي نامنظم شركت كرد و مسئوليت يكي از كمپهاي نظامي را در منطقه بر عهده گرفت. فرماندهي وي تا عمليات فتح‌المبين ادامه داشت و در اين عمليات به عنوان مسئول اطلاعات عمليات تيپ 27 محمد رسول‌الله (ص) به همرزمي سردار حاج احمد متوسليان و سرداران صفوي و رشيد مفتخر شد. پس از آن مادر بزرگوارش چشم از دنياي مادي فرو بست و قلاوند به توصيه دوستان در منطقه الوار گرمسيري حاضرشد و بسيج عشايري سپاه پاسداران شهرستان را تشكيل داد و با عناصر خلافكار و دستگاههاي اداري متخلف قاطعانه برخورد كرد. روح توكل بي‌قرار بود به همين خاطر در تاريخ 20/10/1361 از انديمشك به جبهه اعزام شد و به همراه شهيد مهدي زين‌الدين به عنوان مسئول اطلاعات عمليات تيپ 17 علي‌بن ابيطالب(ع) مشغول انجام وظيفه شد. درآن هنگام سردار باقري كه جانشين فرمانده يگان نيروي زميني سپاه بود به واسطه شناختي كه از ايشان داشت وي را به قرارگاه نجف اشرف فراخواند او تقريباً 13 روز در واحد عمليات قرارگاه خدمت كرد تا اينكه سرانجام در تاريخ 9/11/1361 در منطقه فكه در حين شناسايي منطقه عملياتي والفجر مقدماتي به همراه سرداران شهيد باقري، بقائي، رضواني و مؤمنيان به آسمان سبز عشق نقب نور زد و كام تشنه خود را از چشمه جوشان شهادت سيراب ساخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:10  توسط انديمشكي  | 



 

كمپ قلاوند


 

توكل به همراه گروهي از جوانان متدين دزفول و انديمشك در عملياتهاي چريكي و جنگ‌هاي نامنظم شركت داشت و از دهلران تا فكه را زير پوشش عمليات خود قرار داد و مانع از نفوذ نظامي عراق شد. در اين منطقه تعدادي كمپ قرار داشت كه پس از عزيمت فرمانده يكي از كمپ‌ها مسئوليت آن به توكل پيشنهاد شد. وظيفه كمپها جلوگيري از نفوذ ارتش عراق وشناسايي نيروهاي دشمن بود و قلاوند در اين زمينه بخصوص در شناسايي از تبحر خاصي برخوردار بود و از همان زمان كمپ ايشان معروف شد به كمپ قلاوند وي تا شروع عمليات فتح‌‌المبين و آمادگي نيروها اطلاعات بسيار زيادي را در مورد تحركات و نقل و انتقالات دشمن به دست آورد، اين فعاليت هاي مستمر وي باعث گرديد كه نيروهاي ارتش نيز علاقه خاصي به ايشان پيدا كنند. با شروع عمليات فتح‌المبين كه دشمن از ارتفاعات سمت چپ دشت عباس شهرهاي دزفول و انديمشك و شوش را هدف گلوله توپ قرار مي‌داد، قلاوند با مسئوليت اطلاعات عمليات تيپ 27 محمد رسول‌الله به دليل آشنايي كامل با منطقه گروهي را در پشت توپخانه دشمن مستقر نمود و قبل از شكسته شدن خطوط مقدماتي جبهه و آغاز عمليات، اين ارتفاع از وجود دشمن بعثي پاكسازي شد و خاطره دليري و شجاعت توكل در تاريخچه پيروزي فتح‌المبين،‌ مبين گشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:10  توسط انديمشكي  | 


tyht

کدام عرفان؟

 برای عرفان حقیقی که اولیای حق هستند، و اصحاب هدایت یافته آنان، بسیار غریب است که در این روزگار لفظ «عرفان» و صفت«عرفانی»، نه تنها بدون تناسب با معانی حقیقی آنها استعمال می شوند، که اصلا اطلاق این الفاظ اصطلاحا بر اموری است که صراحتا با کفر و بی دینی و الحاد ملازمند. به راستی در میان این جماعت کسی نیست که حتی معنای عرفان را در فرهنگ لغات دیده باشد؟… و یا آنکه این جماعت از شدت عرفان (!) به معنای بلندی دست یافته اند که عقل عرفای حقیقی بدان نمی رسد؟ اگر وضع اولیهً لفظ عرفان برای دلالت بر معنای معرفت حق است، پس چه رخ داده که این لفظ در روزگار ما با هر کفر و شرک و الحادی جمع می شود جز معرفت حق؟… و این مجامع هنری لفظ عرفان را با معنای حقیقی آن به کار برد، باید یقه اش را گرفت و پرسید: « مگر تو از پشت کوه آمده ای که نمی دانی دیگر سال های سال است که کسی لفظ عرفان را با این معنی به کار نمی برد؟ »
به راستی این کدام عرفان است که خروش سازهای سنتی را بدان نسبت می دهند؟ این کدام عرفان است که فقط با خرامیدنی کبک وار و غمزه های بصری (!) و کرشمه های روشنفکر مآبانه و مختصری ریای خالصانه (!) می توان به آن دست یافت، هر چند آدم شب را تا سحر، نه در محراب عبادت، که پای بساط دود و دم و پیاله های پی در پی بگذراند و کپه مرگ را هنگامی بگذارد که خروس ها سبّوحٌ قدّوس می گویند و بعد هم تا لنگ ظهر مثل دیو خرناسه بکشد و… چه می گویم؟ این کدام عرفان است که نه تنها با کفر و شرک و الحاد جمع می شود که اصلا با اعتقاد به خداوند و معاد باطل می گردد؟
این روزگار اصلاً روزگار وارونگی انسان هاست و به مقتضای این وارونگی، نه عجب اگر کلمات هم وارونه شوند و اصطلاحاً بر مفاهیمی دلالت کنند که متضاد و متناقض با معانی حقیقی آنهاست! لفظ عرفان را هم مثل بسیاری دیگر از الفاظ – علم، آزادی، عقل، سیاست و… - از معنا تهی کردند و در پوسته ظاهری آن هر آنچه خواستند ریختند و کسی هم نتوانست دم بر آورد… و چیزی نگذشت که دیدیم دجّال به لباس حق در آمد و سامری خود را در پسِ نقاب موسی پنهان داشت و عرفان با جنون و فساد و فتنه شیطانی جمع شد. و البته دامن کبریای حق از این گَردها مبرا بود و عرفانی حقیقی در تنهایی و تاریکیِ حجره ها معارج سلوک را با قدم صدق پیمودند و بار دیگر روح خدا از شمس وجود یک عارف راستین تجلی یافت و بساط فرعون را در هم پیچید و نقاب از چهره سامری باز گرفت و… انعکاس اشعه نورش در آینه فطرت های پاک، آسمان دنیا را ستاره باران کرد و در مصاف با شیطان، جبهه های جهاد فی سبیل الله، مَجلای تلألوانسان هایی شد که آبروی عرفان را باز خریدند و شأن حقیقیش را بدان باز گرداندند. عرفای دروغین به سوراخ های دود آکنده خویش خزیدند و میدان را به اهلش واگذاشتند و دیگر در طول هشت سال جنگ سخنی از آنان و دروغ بافی ها و شعبده پردازی ها یشان در میان نیامد.
…اما چه شد که هنوز خون قربانی بر مسلخ قطعنامه 598 نخشکیده، بار دیگر خروش عارفانه نی عرفان هندی (!) به صدا در آمد و مارهای هفت رنگ سر از هفت سوراخِ سبدهای ده ساله در آوردند و خمیازه کشان صحنه های تئاتر و شعر و ادبیات ژورنالیستی را از رقص های عارفانه انباشتند؟ چه شد که هنوز بسیجی های عارف از جبهه های عشق باز نگشته و جام زهر از گلوی نازنین آن زین العرفا پایین نرفته، بار دیگر لفظ عرفان به همان معنای فراموش شده خویش بازگشت و یک بار دیگر درِ باغ عرفان دروغین به روی عقده های تل انبار شده باز شد و…؟
کسانی که بار هشت سال جنگ و ده سال انقلاب را بر گرده صبر و قناعت و تقوا و عشق و عرفان خویش کشیده بودند، لاجرم دل آزرده به نخلستان های غربت حق پناه آوردند و راز دل های خویش را در چاه های تنهایی زمزمه کردند و ملائک نیز با آنان هم صدا شدند؛ ملائکی که از شرمِ سر بریده سَید العرفا و الشهدا هزار و سیصد و پنجاه سال است سر در گریبان نهفته اند. و چرا اینچنین نشود وقتی غرب زدگی همچون وساوس شیطان، با خون در رگ های ما جاری است؟
تسویل و تزویر از اصول خصایصی است که شیطان و شیطان زدگان با آن مشخص می شوند. پس عجیب نیست اگر عرفان که، بنا بر تعریف، ساحت مقدسی است که جز اهل دین را نمی پذیرد، در این روزگار عرصه ای شود که هر کس و ناکس خود را بدان منتسب دارد و «عرفانی»، صفتی که هر خز عبلی را بدان متصف دارند.
« رنه گنون » در کتاب « سیطره کمیت و علائم آخر زمان » می گوید:
شاید بتوان گفت که « وارونگی »... مرتبه آخر سیر تکامل انحراف است، به عبارت دیگر، انحراف تام دست آخر « وارونگی » را با خود می آورد؛ در وضع کنونی امور هر چند نمی توان گفت که « وارونگی » به آخرین حد رسیده است، لکن از هم اکنون در همه اموری که « تزویر » یا « تقلید مضحک » به شمار می رود... علائمی از آن کاملاً نمایان است... کلمه « شیطانی » در حقیقت دقیقاً به همه اموری که شامل انکار و وارونه ساختن نظم است اطلاق می شود و این بدون کم ترین تردید درست آن چیزی است که ما آثار آن را در پیرامون خود مشاهده می کنیم. آیا عالم جدید در مجموع، انکار مطلق هر حقیقت سنّتی نیست؟ در عین حال، این روح انکار نیز به یک اعتبار و به حکم ضرورت روحی دروغین است؛ این روح همه گونه نقاب حتی نامأنوس ترین آن را به چهره می زند تا آنچنانکه هست شناخته نشود و حتی خود را عکس آنچه هست بنمایاند و درست در این حالت است که « تزویر » پیش می آید؛ در اینجا یاد آوری اینکه می گویند « شیطان بوزینه یا مقلد مضحک خداست » و « به شکل فرشته روشنایی در می آید » کاملاً بجاست. اصولاً مثل این است که، بگوییم که شیطان به شیوه خاص خود تقلید می کند، یعنی هر چیز، حتی آن چیزی را که مایل است با آن به مقابله برخیزد طوری دگرگون و قلب می کند که بتواند آن را به خدمت اهداف خود در آورد...
با این ترتیب، شیطان در برابر تمامی اموری که به ساحت قدس باز می گردد و با روحانیت و عرفان سرو کار دارد، معادلی دروغین می سازد و آن را در پسِ نقاب تزویر و تقلید پنهان می دارد. پس در برابر نظام حقیقی عالم دنیای وارونه ای نیز پدید می آید که با نظام حق « تناظر معکوس » دارد و بر این اساس باید توقع داشت که در برابر همه مظاهر حق، مظاهری شیطانی نیز به صورت وارونه و معکوس وجود داشته باشد: ساحران در برابر انبیا، سامری در برابر موسی (ع)، دجال در برابر حضرت حجت (ع)، اسلام آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی (ص) و بالأخره روحانیت و عرفانِ معکوس در برابر روحانیت و عرفان حقیقی.
عرفان حقیقی با وصول به حق و فنای در او تحقق می یابد و عارف حقیقی با فنا کردن خود در خدا به بی خودی می رسد و « اناالحق » بیان این بی خودی است، که البته اهل ولایت مأذون به افشای آن نیستند. عرفان دروغین با تقرب به شیطان حاصل می آید و اهل آن خود را یکسره به فتنه و سحر شیطان می سپارند و به نوعی بی خودی یا روحانیت قلابی دست می یابند که در حقیقت جز اثبات نفس و استغراق و استهلاک در پایین ترین مراتب نفس، که نفس اماره باشد، هیچ نیست. عارف حقیقی واله و شیدای حق است و عارف دروغین مفتون شیطان؛ عارف حقیقی مست می اَلَست است و عارف دروغین مست می پلشت آب انگور. هر دو، عقل از کف نهاده و بی اختیار هستند، اما اولی اراده اش را در ارادت حق فانی کرده است و عقلش را داده تا به جنون عشق رسد، و آن دیگری طوق ارادت شیطان بر گردن گرفته؛ او نیز به دیوانگی رسیده است، اما دیوانگی اش نه جنون عشق که جن زدگی است.
آنچه که این جن زدگان به نام عرفان می خوانند، هیچ نیست جز سخت ترین مراتب اغوای شیطان و سفری نفسانی تا آسمانِ دروغین وارونه ای که از انعکا س آمال موهوم در سرابِ سحر و فتنه شیطان معنا گرفته است. اینان مصداق اتَمّ این آیات هستند که در آخر سوره « شعرا » آمده است:
آیا خبرتان کنم که شیاطین بر که فرود می آیند؟ بر هر دروغ پرداز گناهکار. (شیاطین) گوش به انبای غیب می سپارند، اما بیش تر دروغ می بافند. و از شعرا جز اغواشدگان تبعیت نمی کنند، آیا نمی نگری که چگونه در هر برهوتی سرگردانند و می گویند آنچه را که بدان عمل نمی کنند؟
اگر آینده ای در کار باشد و مشیت الهی نیز با آنچه ما می خواهیم همراه شود، این مبحث – عارف نمایی و عرفان دروغین – از اساسی ترین مباحثی است که باید با فرصت بیشتر، و نه اینچنین شتابزده، مورد تحقیق قرار گیرد. مراد از تقریر شتابزده آنچه خواندید بیش تر آن بود که تا هنوز رایحه عرفان حقیقی شهدای راه حق از جای جای شهرها و کوچه و خیابانهای این دیار به مشام می رسد، این پرسش درد آمیخته را به گوش ها برسانیم که هنوز یاد آن کربلای پُر بلا از خاطره ها نرفته و خون سرخ آن ذبح عظیم بر مقتل فنای فی الله نخشکیده، در برابر همه سرباختگانی که سرخویش را به بهای معراج داده اند و خون خود را، تا همسفر سیدالعرفا، حسین بن علی (ع) باشند، در پیش چشم همه آن بسیجیانی که ملازم معراج عرفانی عشاق تا سدرة المنتهی بوده اند و رموز عشق را از سرچشمه حقیقی آن آموخته اند... آیا انصاف است که باز اجازه دهیم تا اولیای شیطان با شیطنت، ساحت مقدس عارف و عرفان را به لوث این خز عبلات دروغین و رجس آن فتنه گری ها و نفس پرستی ها بیالایند؟
به راستی اگر هشت سال تجربه دشوار جنگ است که پاکان را از آلودگان تمیز بخشیده و راه عرفان حقیقی را که راه سیدالشهدا است، بر جهانیان روشن داشته، پس این کدام عرفان است که در این بازار جلوه فروشی ها و شهرت طلبی ها و نفس پرستی ها از آن سخن می رود؟
خوش بود گــر محک تجربه آید به میـان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:40  توسط انديمشكي  |